بغض
دیگر صدای نفس هایم نمی اید...
به دار کشیده مرا،
بغض نبودنت...
دیگر صدای نفس هایم نمی اید...
به دار کشیده مرا،
بغض نبودنت...
لز اون روز براش همه کسی
یا واسه کسی همه کس نشو
یا وقتی شدی.،.
یادت باشه اون کس
بعد از تو
خیلی بی کسه...
فقط یک جور خاص که دیگران نمیتوانند...
تو را دوست دارم....
یه روزی میرسه که جای خالیم رو با هیچ چیز نمیتونی پر کنی …….
.
من ” خاص “نبودم ،.
.
فقط …
.
.
.
عشقم بی ریا بود…
.
و عشق بی ریا کیمیاست …!
ع.ا.ط.ف.ه!
حسادت میکنم به تو
که آسان فراموش میکنی
اما فراموش نمی شوی
اینکه باید فراموشت کنم را فراموش کرده ام
تو تکراری ترین "حضور" روزگار منی
ومن عجیب
به بودن تو از آنسوی فاصله ها خوگرفته ام ...
من
بی تو
در غریب ترین شهر عالمم...
بی من
تو در کجای جهانی؟؟؟؟؟؟؟؟؟
که نیستی؟!...
تو برو ..ومن برای این که راحت بشوی می گویم..
باشد برو خیالی نیست..
اما کیست نداند..بی تو تنها چیزی که هست خیال توست...
من مقدس شده ام
و شاید به پایان زندگی ققنوس رسیده ام
دلم برای پروانه های آبی کوچک تنگ می شود وقتی در امتداد کودکی دلتنگم
کسی مرا نخواهد فهمید
مرا زمستان با خود برده است گویا ....
قلب ، مهمانخانه نیست که آدم ها بیایند
دو سه ساعت یا دو سه روز توی آن بمانند و بعد بروند
قلب ، لانه ی گنجشک نیست که در بهار ساخته بشود
و در پاییز باد آن را با خودش ببرد
قلب؟ راستش نمی دانم چیست،
اما این را می دانم که فقط جای آدمهای خیلی خوب است!
می روم ز دیده ها نهان شوم
می روم که گریه در نهان کنم
یا مــــــرا جدایی تو می کُشد
یا تـــــــو را دوباره مهربان کنم
بعد آروم تو گوشت بگه: ” دیوونه من که باهاتم
اگر خداوند یک روز آرزوی انسان را برآورده میکرد
من بی گمان
دوباره دیدن تو را آرزو میکردم .....
و تو نیز هرگز ندیدن مرا........ آنگاه نمیدانم
به راستی خداوند کدامیک را میپذیرفت ...؟
سیگار را ترک کرده ام !
نشسته ام و از روزگار می کشم….!
روزی روزگار را هم ترک می کنم…..
از زخمهایی که خورده ام..!!
من از دست رفته ام...شکسـ ــ ـ ـته ام
می فهمی؟؟
به انتهای بودنم رسیده ام
اما...!
اشــــــک نمیریزم
پنهان شده ام پشت
لبخـــندی که درد میــــکند.....!!!!
این روز ها خیلی ها زندگی نمی کنند !
فقط ادامه می دهند !
ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﺎﺷﯽ ﯾﺎ ﮐﻮﭼﮏ !
ﻣﻬﻢ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﻣﺮﺩ ﺑﺎﺷﯽ ﮐﻪ ﭘﺎﯼ ﺣﺮﻓﺖ ﺑﺎﯾﺴﺘﯽ،
ﻭﮔﺮﻧﻪ ﺩﻫﺎﻥ ﻫﺮ ﻧﺎﻣﺮﺩﯼ ﺑﻮﯼ ﮔﻨﺪ “ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ” ﻣﯿﺪﻫﺪ . . .!
نباید شیشه را با سنـــــــــگ بازی داد !
نباید مست را در حال ِ مستــــــی . . .
دست ِ قاضـــــــــی داد !
نباید بی تفاوت !
چتر ماتـــــــــــــــــم را . . .
به دست ِ خیــــــــــــــــس باران داد !
کبوترها که جز پرواز ، آزادی نمی خواهند !
نباید در حصار میـــــــــــــله ها
با دانه ی گنــــــدم . . . به او تعلیم مانـــــــــــدن داد
تـمام غصه ها از همان جایی آغاز می شوند که،
ترازو بر می داری می افتی به جان دوست داشتنت ...!
انـدازه مـی گـیـری !
حسـاب و کـتـاب مـی کـنـی !
مقـایـسـه مـی کـنـی !
و خدا نـکـنـد حسـاب و کـتـابـت بـرسـد
بـه آنـجـا کـه زیـادتر دوستش داشته ای ،
کـه زیـادتـر گذشـتـه ای ،
که زیـادتـر بـخـشـیـده ای ،
به قـدر یـک ذره ،
یک ثانیه حتی !
درست از همانجاست که توقع آغاز می شود
و توقع آغاز همه ی رنج هایی است که به نام عشق می بریم...!
سقوط ..... تاوان پریدن با بعضی هاست ... !
کدامیک را سخت تر می کشم ... ؟
رنــــج !
انتظار !
یا نفس را ...
خدایا خسته شده ام ...
دیگر توان ایستادن بر کوه مشکلات را ندارم دلم لبریز از غم شده است قلبم خیال ایستادن بر سرش زده است دیگر نمیتوانم خودم را فریب دهم عالی نیستم خسته ام خسته...
امیدم ده...
بگو تا کی بگو تا چه زمان؟چقدر دیگر بگو چندتای دیگر مانده است امیدم ده بگذار دلخوش باشم که روزی ،ساعتی تمام میشود دلخوش ب خوشی واهی...
رفیق!
جای خالی این روزهایت
سنگینی بغض در گلو خفته ام را...
بیش از پیش کرده است
در نبودت
باد سرد تنهایی
تازیانه ها بر دلم میزند
خنده دروغينم طعم تلخ خيانت بر خود را ميدهد
ديگرهواي خنديدن بر درد ساکتم را ندارم دیگر این خنده ها ،خاکستر پوشيده بر غم نميشوند
بايد بگريیم
بايد بر خنده هاي دروغين خود بگريم
سخت میگذرد...
انقدر که گه گاهی خیال نبودن در جهان
ارزویم میشود...