تفکیک کردی زوج را از فرد، یعنی که-
از گرمیِ دستت شدم دلسرد، یعنی که-

عاشق نبودی تا بفهمی حال و روزم را
کاری که عشقت با وجودم کرد یعنی که-

مانند هیزم های مصنوعیّ شومینه
می سوزم و پایان ندارم، درد یعنی که-

محتاج دستان کسی باشی که می خواهد
آواره باشد در خودش این مرد، یعنی که-

شب ها به دور از تکیه گاه و سرپناهی امن
باشد رفیق یک سگِ ولگرد، یعنی که...

چیزی نمانده تا تهِ این جاده ی بن بست
این راه های بی برو برگرد، یعنی که-

یک روز شاید زود،شاید دیر... می فهمی،
زخم زبان مردمِ نامرد یعنی چه