من وجودم زخمي توست
امروز دوست دارم از کنارت رد که ميشوم
بي هيچ بهانه اي سلامی بکنم
تو بايستي
توی چشمانم خيره بمانی
بطوری که انگار سالهاست که من را ميشناسي
آهسته زير لب جواب بدهي و با يک دنيا سوال رد شوي از من
همين بر خورد کافيست برایم
تا يک عمر در من ريشه داشته باشي
طوری دلم برایت تنگ ميشود هر لحظه
که حتي جاي نشستن کسي نيست...هر روز دستت را مي گيرم
به باغ مي برمت و با يادت قدم مي زنم
دوباره در چارچوب نخواستن ها.. ميگذارمت
با حسرت نگاهت مي کنم ، مي گویم
هر جا هستي شادمانه ها نثار تو باد
و غم هاي دوري ..نصيب من
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 18:22 توسط مهتاب
|
You bring me up when I'm feeling down