چادرسیاه روی سرت،مثل اینكه … آه
چادرسیاه روی سرت،مثل اینكه … آه
مهتاب می شوی وسط یك شب سیاه
مهتاب می شوی وسط یك شب سیاه
من حوض می شوم و تو لبریز می شوی
حالا طلوع میكنی از مشرق گناه
خورشید می شوی و مرا خیره میكنی
مهتاب می شوم كه فقط هی تو را نگاه
گفتی غروب هم كه بیاید نمیروی
اما غروب آمد و رفتی و هیچگاه…
دختر تمام كوچه ی مان را قدمزنان
با چشمهای خیس و نگاهی كه گاهگاه
با چشمهای منتطرم می نویسمت
چادر سیاه روی سرت مثل اینكه آه…
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 16:13 توسط مهتاب
|
You bring me up when I'm feeling down