فقط برای تو.....
نه از افول من در آشیانه ی نگاه تو
کسی به جز من و تو غرق حسرت و ملال می شود
نه از عبور ناگزیرت از
تکیده ای شکستنی به نام من
نگاه بی تفاوت یکی از عابران شهر مه زده
اسیر وهم می شود
نه از گسستن پیاپی تمام تار و پود من
ستاره ای تولد و
نه در میان واژه های شعر خسته ام
نشانی از دلیل ناله های ممتدم به جاست
همین که از تو حرف می زنم
همین که در حوالی خیال دور من
همیشه ماندنی شدی
همین که بغض ناشناس تو مرا به مرز مرگ می کشد
برای گریه های هر شبم دلیل روشنی ست
در آینه پی دلیل اینکه می پرستمت نباش
دلیل من میان من بماند و خدا
ببین چگونه هر رگم از ارتعاش شانه های تو میان بغض
اسیر خواب می شود
برای ماندن تو نذر کرده ام به جای شعر
پی همان که گفتمت روم ...
You bring me up when I'm feeling down