سوختم
عاقبت دور از نگاهی سوختم
شعله زد چشم سیاهی ، سوختم
ابر در آغوش چشمم گریه کرد
از غم بی سر پناهی سوختم
هیچ کس درد مرا باور نکرد
کنج سینه مثل آهی سوختم
تا سحر ماه شبم روشن نشد
بی طلوع روی ماهی سوختم
هر چه گفتم هیچ کس ، پاسخ نداد
با تمام بی گناهی سوختم
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 18:18 توسط مهتاب
|
You bring me up when I'm feeling down