راه حرم این است!بگذارند اگر بازارها!
مِهر تو بیرون از دل و مُهر تو در بازارها
ای کاش مُهرمِهر تو میخورد بر بازارها
بیزارم از بازار وقتی کاروانی میرسد
راه سفر سمت تو و قصد سفربازارها
بیزارم از بازار وقتی کودکی گم میشود
با یک بغل اسباب بازی خیره در بازارها
وقتی اذان سر میزند از قامت گلدسته ها
وقتی که خالی میشود هرجا مگر بازارها
جای تو خالی نیست!وقتی روز را پر میکنند
از صبح تا شب کارها،شب تا سحر بازارها
در جایی از این شهر،یک دنیا کبوتر خفته است
آهسته تر بازاریان!آهسته تر بازارها!
اینجا عزیزی دردل چاه غریبی مانده است
آن جمعه کو تا پر شوند از این خبر بازارها؟
این باغ جز انگور زهرآگین ندارد میوه ای
راه حرم این است!بگذارند اگر بازارها
عبدالاه روا
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 21:50 توسط مهتاب
|
You bring me up when I'm feeling down