"قسم به سبزی چشمت که از بهار سر است..."   کامران بهرامی

 

 

قسم به برق نگاهت که از ستاره سر است

به شوق دیدن تو این نگاه در به در است

 

مسیر سبز نگاهم!نگاه کن وببین

برای غیر تو این چشم وگوش کورو کر است

 

من و تو آن دو درختیم اسیر بند زمین

ولی نصیب تو باران و سهم من تبر است

 

برای این که سکوت تو بشکند هر روز

صدای قلب من از روز قبل بیشتر است

 

اگرچه از تو سرودن همیشه آسان نیست

وچشم های تو از کل شعرهام سر است

 

اگر چه این غزل ساده را نخواهی دید

و در سکوت قشنگت همیشه بی اثر است

 

ولی به آتش چشمان ساکتت سوگند

دلت بزرگترین آرزوی یک پسر است

 

برای دلخوشیم هم دلیل میبافم

اگر بهم نرسیدیم شاعرانه تر است

 

بدون این که بدانی بدون تو هیچم

قسم به برق نگاهت که از ستاره سر است

                                                            عبدالاه روا